سلام
شهادت امام محمدتقی(ع)،جواد الائمه
بر تمامی دوستان و شیعیان تسلیت باد
امروز تولد خواهرمه، زهرا سحر جونم، ولی به خاطر شهادت امام جواد تولد نمیگیرم
فقط میگم سحر جونم اندازه مهربونی های عمو جونمون دوستت دارم

















بچه ها سلام
خوبید خوشید سلامتید؟؟
من که از خوشحالی دارم بال در می آرم، با اینکه چهار روز از دیدن عمو از نزدیک می گذره ولی هنوز توی شُکش موندم. جاتون خالی بچه ها چه کیفی داد، درسته که با عمو جون از نزدیک حرف نزدم ولی آقای آقاجانزاده سلام من رو به عمو جون رسوند و دوتا عکس باحال از حاج عمو جون و امیر محمد برام گرفت . اگه بخوام ماجرای اون روز رو تعریف کنم فکر کنم اندازه سه چهار تا آپ کردن بشه. به خاطر همین فقط قسمتی که با آقای آقاجانزاده حرف زدم رو براتون می نویسم
بعد از تموم شدن برنامه همه داشتن به سمت در خروجی می رفتن من و دوتا از خواهرام که با مدیرشون و چند تا از بچه های مدرسه اشون رفته بودیم منتظر خلوت شدن مسیر بودیم منم داشتم حرص می خوردم که چرا نتونستم عکسای درست حسابی بگیرم با مدیر خواهرم خداحافظی کردم و گفتم که ما می ریم که عکس بگیریم. خانم مدیر گفت: فکر نکنم بتونی؟؟ منم گفتم امتحانش مجانیه و با دوتا آبجی هام رفتیم به طرف سن اول به هر کی می گفتم که آقای آقاجانزاده رو صدا کنید یا می گفتن رفته یا می گفتن نمی شناسیم ولی منم که از رو کم نیاوردم و سمج شدم ، تا بالاخره یکی از پلیس هاگفتش که باید از اونطرف سن بریم بالا ولی وقتی رفتیم راه بسته بود یهو دیدم یکی داره می گه آقای آقاجانزاده خیلی مخلصیم!!!! منم نگاه کردم دیدم خودشه از همون پایین صدا زدم آقای آقاجانزاده یه دقیقه صبر کنید کارتون دارم .این رو گفتم و پله ها رو دوتا یکی،یکی دوتا دویدم به سمت سن. اول سلام کردم و ایشون جواب سلامم رو دادن بعد شروع کردم به تعریف کردن از برنامه و ... ایشون هم گفتن خواهش می کنم، وظیفه امونه!!!! جمله آقای آقاجانزاده رو قطع کردم و گفتم: من از وبلاگ نویسها هستم و نتونستم هیچی عکس بگیرم، خودتون یه کاری برام بکنین ایشون یه لبخندی زدن و من تا دیدم که دارن می خندن دوربین خاموش رو دادم دستشون. یه نگاهی به من کرد و گفت: چه جوریه منم تاجایی که می تونستم روی پاهام بالا رفتم و گفتم: این دکمه کوچولو رو می زنید و با اون یکیش عکس می گیرید.این رو که گفتم رفتن و دو دقیقه بعد برگشتن؛ با تعجب پرسیدم گرفتید؟؟؟؟ گفتن: آره، خب. گفتم:جدی؟؟؟ گفتن: خب خودتون نگاه کنید دیگه!!!! منم که نگاه کردم دیدم با لباس شخصیه گفتم: چرابا لباس پلیسی نگرفتید؟؟؟ گفتن: خب چکار کنم لباسش رو عوض کرده بود!!!! این رو گفتن و رفتن منم یواش گفتم عمو هرچی بپوشه نازه یعدش اومدم بیرون و از تابلوهای بیرون عکس گرفتم که براتون می ذارم
حالا عکسها رو ببینید



اینم امیر محمد بعد از اجرای همیار پلیس



حالا تابلو های جلوی در رو ببینید
نه نبینید خیلی حجمشون زیاد بود نشد دوباره آپلود کنم
اینم یکی از همیار های پلیس کوچولو، البته دوقلو بودن،پشتش رو دقت کنین، قل دومشه،ولی اونیکیش حاضر نشد عکس بگیره


یادش بخیر چه روزی بود.
دست علی یارتون خدانگهدارتون
نظر نره یادتون
