![]() |
![]() |
|
| به افتخار حاج عمو پورنگ |
|
سلام بچه ها
پیشاپیش عیدتون مبارک دو روز دیگه مونده تا عید بیاد و یه روز مونده تا عمویی گلم بیاد من که دارم از خوشحالی پس می افتم فقط اومدم دوتا دونه عکس بذارم و رفع زحمت کنم اولی رو که می شناسید دومی هم سفره هفت سین کلاس اول شقایقه (کلاس آبجی کوچیکم)
خب دیگه فردا عمویی رو ببینیدها
کمربند ایمنی بذار ببینم خودت و کنار دستی کمربند ایمنی تو نبستی!!!! کمربند خودتو کی گفت ماشینو میگم رفتی و پشت فرمونم نشستی آقای عزیز حالا شد اگر به فکر جون ماها نیستی سرت سلامت باشه آی مهربون حتماً به فکر بچه هات که هستی کمربند ایمنی تو که بستی از خطرهای اولیه جستی این جوری با رعایت قوانین تو بهترین بابای دنیا هستی هر کاری توی هر شهر یه نظمی داره قانون تا همه باشیم همیار بشیم با هم مهربون هر کاری توی هر شهر یه نظمی داره قانون تا همه باشیم همیار بشیم با هم مهربون کمربند ایمنی تو نبستی!!!! کمربند خودتو کی گفت ماشینو میگم رفتی و پشت فرمونم نشستی آقای عزیز حالا شد اگر به فکر جون ماها نیستی سرت سلامت باشه آی مهربون حتماً به فکر بچه هات که هستی کمربند ایمنی تو که بستی از خطرهای اولیه جستی این جوری با رعایت قوانین تو بهترین بابای دنیا هستی هر کاری توی هر شهر یه نظمی داره قانون تا همه باشیم همیار بشیم با هم مهربون هر کاری توی هر شهر یه نظمی داره قانون تا همه باشیم همیار بشیم با هم مهربون
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 5:24 PM توسط محیوش |
|
|
سلام بچه ها
سلام حاج عمو جون این بار اومدم تا ازتون بخوام برای نرگس ما دعا کنید ![]() با دلهای پاک و آسمونیتون برای یه کودک شش ماهه که مریضه دعا کنید به خاطر عمو جون که دل این همه بچه رو شاد میکنه، شما ها هم دل من و مامان وبابا و همه ی خانواده ی نرگس جونم رو شادکنید. اگه بدونید توی خانواده اشون چقدر عزیزه بعد از شش تا پسر و دو تا هم نوه که اونام پسرن این نرگس گل ما به دنیا اومده. حالا فکرش رو بکنید که مامان وباباش چی می کشن؟؟؟؟؟؟ دوستای گلم منتظر دعاهای قشنگتون هستم. همه تون رو اندازه مهربونی های عمو جون دوست دارم. دست علی یارتون خدا نگهدارتون دعا نره یادتون |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 اسفند1386ساعت 10:44 PM توسط محیوش |
|
|
سلام بچه ها داشتم فولدرم رو نگاه می کردم و دستنوشت های سایت عمو رو میخوندم که رسیدم به این مطلبی که عمو پارسال نزدیک خونه تکونی (یعنی همین موقع ها) توی دستنوشت نوشته بود، دلم خیلی گرفت .
به نام خدا سلام بچه هاي عزيز 20 روزي ميشه كه شروع كرديم به خونه تكوني ، واقعاً كار سختيه ها !! البته تعجب نكنيد اگه ميگم 20 روزه، به خاطر اينه كه هم در و ديوار رو رنگ زديم و هم اسباب و اثاثيه منزل رو تميز و گرد گيري كرديم. دلم براي مادرم خيلي سوخت، بنده خدا با اين كه من و خواهرام كمكش ميكرديم با اين حال خيلي زحمت كشيد با خودم گفتم ؛ اون زمان كه ما كوچيك بوديم چه كسي تو خونه-تكوني به اون كمك ميكرد؟!! از مادرم پرسيدم برات سخت نيست اين همه كار ميكني؟! با لبخند جواب داد نه پسرم چون همه اين كارها رو تو خونه پدرم ياد گرفتم مثل تو كه الان بايد ياد بگيري كه فردا رفتي خونه خودت لنگ نموني... بهش گفتم فكر كردي، مگه من از كنارت تكون ميخورم. ولي با بلند كردن ملاقه توسط مادرم هم حرفمو پس گرفتم هم در رفتم. دوستار شما عمو
راستی شما ها به ماماناتون کمک می کنید یا نه ؟؟؟؟؟؟ من که همه جوره هوای مامانم رو دارم . دوستتون دارم نظر یادتون نره ها
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 10:38 AM توسط محیوش |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام خدای شادی ها
این وبلاگ از روز تولد خودم28 مرداد راه افتاده اسم این وبلاگ رو گذاشتم کیمیای محبت چون محبت چیز باارزشیه که توی این زمونه خیلی نایابه. امیدوارم که شما بتونید این چیز نایاب رو توی این وبلاگ پیدا کنید. |
| پیوندهای روزانه |
|
زیباساز وبلاگ وبلاگ عموجون گلم نامه ای به خدا همه چیز نوستالژی حاج عمو پورنگ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|